ای ساقیا،ای ساقیا مستم شراب ناب کو
هان عاشقان هان عاشقان بی تابی ام را تاب کو
ای ساقیا پیمانه زن؛پیمانه را لبریز کن
چشمان این بیدار را خمّاری عتاب کو
برق نگاهش راببین؛لعل لبانش را ببین
عاشق کشانش را ببین،این خطبه را خطّاب کو
مجنون به فریاد آمده شیرین چو فرهاد آمده
شام سیاهم راببین این شام را مهتاب کو
ای مطربا فریاد کش دستی به سیم چنگ کش
بر جان این دیوانه زن؛دیوانه را اسباب کو
فریاد از دست زمین بیداد از دست زمان
دیوانه ام دیوانه ام ای عاشقان ارباب کو
اخگر جهیده بر دلم،آتش گرفته پیکرم
از چشم آن نیکو سرشت این قلعه را هان باب کو
کوکو کند مرغ چمن؛رسوا کند صدها چومن
هوهو زند بر ملک تن،این جمله را ایجاب کو
شاعر:هادی محمدی